نظر علي الطالقاني
370
كاشف الأسرار ( فارسى )
مخلوقات و ما سوى نقش است به طور اجمال . مثل آنكه گوئيم در علم به كلى انسان و حقيقت وى ، علم همهء افراد مندرج است . لهذا نام او « ن » و « مداد » شد ، چه در مداد همهء حروف به طور اجمال است و چون خداى تعالى در او نوشته و اين نوشتن ذاتى وى نيست ، كه عين ايجاد او عين نوشتن در وى است ، پس توان او را لوح اوّل گفت اگر چه اطلاق لوح بر او و قلم بر خداى تعالى ظاهرا نرسيده . بارى چون جهت فاعليّت دارد نسبت به صادر ثانى و او جهت قابليت ، لهذا آن قلم است و اين لوح ، و هكذا او نيز آينهء دو رو و قلم است نسبت به ثالث ، تا رسد به آنجا كه اشياء به طور تفصيل و جدا جدا در او موجودند ، چون وجود آشنايان تو در خيال تو به طور تفصيل . و اين عالم قدر و اندازهء اشياء است و لوح محو و اثبات و بدا است و آنچه سابق گذشت عالم قضا است . و معنى مهر زدن بر دهن قلم همانا اين است كه در او جهت قوه و كم و زياد و ناقص و كامل شدن نيست ، پس او از محو و اثبات و بدا برى است و لهذا او را ام الكتاب و لوح محفوظ خوانند . پس ثابت شد كه اول ما خلق اللّه همان عقل به اصطلاح حكماء است ، نه نفس و نه چيز ديگر . و تعدّد آن نيز فى الجمله ثابت شد ، چه « ن » مقدم است بر « قلم » . و ايضا روايت علم الهدى ( قدس سره ) از امير ( ع ) دلالت دارد سئل عن العالم العلوىّ فقال صور عارية عن الموادّ عالية عن القوة و الاستعداد تجلّى لها فاشرقت و طالعها فتلألأت و القى فى هويّتها مثاله فاظهر عنها افعاله و خلق الانسان ذا نفس ناطقة ان زكّيها بالعلم و العمل فقد شابهت جواهر اوائل عللها و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الاضداد فقد شاركت السّبع الشّداد . 104 پس شايد كه لوح محفوظ كه هر يك آينهء دو روى و ما فوق و ما تحت نماى خود مىباشند زياده از هزار و صد هزار باشد و كذا لوح بدا . پس ببين كه تو و اعمال تو در چند كتاب و آينه ثبت است . بيا اى نفس حيا كن و دست از معاصى بكش . ببين چون مشغول معصيت شوى چقدر از اشباح تو مشغول گناهند . و چون دانستى كه وجود خلقى هر چيز يكى است و وجود علمى وى بسيار ، پس سرّ آن حديث منقول كه حضرت كليم اللّه نظر به بالا كرد ديد چندين هزار مثل او ربّ ارنى مىگويند ، سؤال كرد و جواب شنيد كه اينها همه اشباح تواند ، و از اينجا سرّ و حقيقت عالم ذرّ و تعدّد آن و تعدّد ميثاق در هر عالم ظاهر شد . و چون نسبت وجود علمى هر چيز نسبت به وجود خلقى ، چون نسبت ذرّه به آفتاب و سايه به شاخص و عكس به